در مورد دین بهاییت، آیا این موضوع صحت دارد که بهاءالله در کتاب خود، اقدس، آیه ای دارد مبنی بر خدا بودن خویش؟

 

با سلام و عرض ادب ادعاهای خدایی حسینعلی‌بهاء، در کتاب‌هایش و کتاب‌های بهائیان از حد شماره خارج است (هر چند چنین امری در کتاب اقدس نیامده است) که ما به چند نمونه بسنده می‌کنیم: مورد اول: حسینعلی در کتاب مبین می‌گوید: «إسمع ما‌یوحی من شطر البلاء علی بقعه المحنه و الابتلاء من صدره القضاء انه لا اله الا أنا المسجون‌الفرید.[۱] بشنو آنچه از شطر بلا بر بقعه محنت و گرفتاری از سینه قضا وحی می‌شود که نیست خدایی جز من زندانی تنها». مورد دوم: در همین کتاب نیز چنین می‌گوید: «إن الّذی خلق العالم لنفسه منعوه أن ینظر الی احد من احبائه إن هذا إلا ظلم مبین.[۲] آن خدایی (حسینعلی) که جهان را برای خودش خلق کرده، او را منع می‌کنند که به یکی از دوستانش بنگرد، این ظلم آشکاری است». مورد سوم: در کتاب بدیع می‌گوید: «إنه یقول حینئذ أنّنی آنا الله إلّا أنا کما قال النقطه من قبل و بعینه یقول من یأتی من بعد.[۳] او (حسینعلی) در این زمان می‌گوید: من همان خدایم و خدایی جز من نیست، چنان که نقطه (علی‌محمد باب) نیز از پیش می‌گفت، و کسی که بعد از این می‌آید بعینه همین را خواهد گفت». مورد چهارم: حسینعلی در کتاب مبین می‌گوید: «قل یری فی هیکلی إلا هیکل الله، و لا فی جمالی إلّا جمال الله، ولا فی کینونتی إلّا ذاته و لا فی حرکتی إلّا حرکته، و لا فی سکونی إلّا سکونه، ولا فی قلمی إلّا قلمه، العزیز المحمود؛[۴] بگو در هیکل من دیده نمی‌شود مگر هیکل خدا، و در جمالم دیده نمی‌شود مگر جمال خدا، و در کینونت ساختار و ذاتم دیده نمی‌شود مگر کینونت و ذات خدا، و در حرکت و سکونم دیده نمی‌شود مگر حرکت و سکون خدا، و در قلمم دیده نمی‌شود مگر قلم خدا که غالب و پسندیده است». ادّعای خدا‌آفرینی بهاء: حسینعلی‌بهاء به همین منوال ادعای خدایی می‌کرد و بی‌شرمی را به حد اعلی می‌رساند، تا اینکه یکی از شاگردان (نبیل‌زرندی) رتبه خدایی را برای او نپسندید، و او را به مقام بالاتری راهنمایی کرد. در کتاب هشت بهشت شعری آمده (که ظاهرا از نبیل‌زرندی) خطاب به حسینعلی سبب شد که میرزا‌ بهاء پا را از رتبه خدایی فراتر نهد و مدعی خداسازی شود شعر از این قرار است: «خلق گوید خدایی، من اندر عجب آیم / پرده برداشته مپسند به خود ننگ خدایی».[۵] لذا عباس افندی در مکاتیب خود گوید: «حسینعلی بهاء ادعای خداآفرینی کرد و در قصیده و رقائیه گفت: کل الالوه من رشح امری تألّهت / و کل الربوب من طفح حکمی تربّبت» (یعنی همه خدایان از رشحات (و آثار) فرمانم به خدایی رسیدند و همه پروردگاران از لبریزی حکم من پروردگار گشتند.)[۶] با صرف نظر از این ادعای وی متوجه این نکته می‌شویم که وی قائل به وجود چندین خدا بوده است و بنابراین اقرار وی، بهائیت به هیچ‌وجه آئین یکتاپرستی نمی‌باشد. نکته دیگری که تذکرش لازم است اینکه، بعضی (چون میرزا ابوالفضل گلپایگانی) خواسته‌اند کلمه ربّ را به معانی دیگری غیر از خدا تأویل و توجیه کنند، پاسخ آنها روشن است و آن اینکه اولا ربّ و رتبه ربوبیّت در عرف نخست به همان خدا اطلاق می‌شود و ثانیا حتی اگر این مدعا را بپذیریم آیا لفظ (إله و الله) را می‌توان توجیه کرد، با توجه به اینکه حسینعلی بهاء در ادعاهای خود در بسیاری از موارد خود را (إله و الله) معرفی می‌کند؟! کلام خود را با جمله عباس افندی به پایان می‌رسانیم: «چه که اظهار الوهیّت و ربوبیّت، بسیاری نموده‌اند، حضرت قدوس روحی‌له الفداء یک کتاب در تفسیر صمد نازل فرمودند که از عنوان کتاب تا نهایتش (إنّی أنا الله)(من همان خدا هستم) را در قریه بدشت (نزدیک شاهرود) تا عنان آسمان به اعلی النّداء بلند نموده و همچنین بعض احباء در بدشت».[۷] موفق باشید. جهت اطلاع بیشتر، ر.ک: کتاب: محاکمه و بررسی در عقاید و احکام و آداب و تاریخ باب و بهاء، علامه مصطفوی، مرکز نشر آثار علامه مصطفوی. https://makarem.ir/main.aspx?lid=۰&typeinfo=۲۵&catid=۲۳۰۶۱&pageindex=۱۸&mid=۲۴۵۶۰۵ پی‌نوشت: ۱. کتاب مبین، حسینعلی‌نوری ص۲۸۶. ۲. کتاب مبین، حسینعلی‌نوری ص۲۹۲، همچنین در ص۸۰ خطاب به ملکه لندن کرده و خود را خدا معرفی می‌کند. ۳. کتاب بدیع، ص۱۵. ۴. کتاب مبین ص۲۱. ۵. تألیف ادوارد براون یا شیخ احمد روحی و یا میرزا آقاخان کرمانی. ۶. مکاتیب، عباس افندی ج۲ ص۲۵۵.چاپ شیخ فرج‌الله. ۷. مکاتیب عبدالبهاء، ج ۲ ص۲۴۵، چاپ شیخ فرج‌الله.

 

 

آیا این موضوع صحت دارد که بهاءالله ابتدا ادعا کرده شاگرد امام زمان علیه السلام است، سپس ادعای امامت، و سپس ادعای نبوت کرده است؟

با سلام و آرزوی سلامتی برای شما بنیانگذار فرقه بابیه، سیدعلی محمد شیرازی است. از آنجا که او در ابتدای دعوتش مدعی بابیت امام دوازدهم شیعه بود و خود را طریق ارتباط با امام زمان می دانست، ملقب به «باب » گردید و پیروانش «بابیه » نامیده شدند. سید علی محمد، آراء و عقاید متناقضی ابراز داشته است اما از کتاب «بیان » که آن را کتاب آسمانی خویش می دانست، برمی آید که خود را برتر از همه انبیای الهی و مظهر نفس پروردگار می دانسته و عقیده داشت که با ظهورش آیین اسلام منسوخ و قیامت موعود در قرآن، به پا شده است. علی محمد خود را مبشر ظهور بعدی شمرده و او را «من یظهره الله » (کسی که خدا او را آشکار می کند) خوانده است و در ایمان پیروانش بدو تاکید فراوان کرد. پس از جریان سوء قصد به ناصرالدین شاه، که به بابی‌ها منسوب می‌شد، بسیاری از آنان کشته شدند، ولی یحیی صبح ازل (که به عنوان جانشین باب شناخته می‌شد) و میرزا حسین‌علی بهاءالله به وساطت سفیر روسیه از زندان آزاد شدند. با اخراج دو برادر، یعنی صبح ازل و بهاءالله، حیات سیاسی این فرقه وارد مرحله جدیدی شد. این دو نفر و افراد همراهشان به عراق تبعید شدند. پس از ورود به عراق، میان آن‌ها اختلاف بروز کرد که باعث جدایی و تأسیس دو خط فکری جدید شد. پیروان صبح ازل را «ازلی» نامیدند و پیروان بهاء الله را «بهائی» گفتند.(۱) همانطور که در ابتدا گفته شد، علی محمد باب به ظهور فرد دیگری پس از خود بشارت داده بود و او را «من یظهره الله » نامیده بود. بهاءالله مدعی این مقام شد. میرزا حسینعلی پس از اعلام «من یظهره اللهی » خویش، به فرستادن نامه (الواح) برای سلاطین و رهبران دینی و سیاسی جهان اقدام کرد و ادعاهای گوناگون خود را مطرح ساخت. بارزترین مقام ادعایی او ربوبیت و الوهیت بود. او خود را خدای خدایان، آفریدگار جهان، کسی که «لم یلد و لم یولد» است، خدای تنهای زندانی، معبود حقیقی، «رب ما یری و ما لایری » نامید. پیروانش نیز پس از مرگ او همین ادعاها را درباره اش ترویج کردند، و در نتیجه پیروانش نیز خدایی او را باور کردند و قبر او را قبله خویش گرفتند. گذشته از ادعای ربوبیت، او شریعت جدید آورد و کتاب «اقدس » را نگاشت که بهائیان آن را «ناسخ جمیع صحائف » و «مرجع تمام احکام و اوامر و نواهی » می شمارند. (۲) با توجه به توضیحاتی که گذشت، مشخص می شود تعبیر جنابعالی دقیق نیست. وی خود را دارای همان مقامی می داند که پیامبرش علی محمد باب وعده داده بود. علی محمد خودش را مرتبط با امام زمان و سپس نبی برتر اعلام کرد و از ظهور جانشین خودش در سالها بعد خبر داد که بهاءالله مدعی آن شد و بعد از مدتی بهاءالله برای خودش ادعای ربوبیت کرد! پی نوشت ها: ۱. بهائیان، به عنوان عامل روسیه شناخته می‌شدند و حمایت‌های بی‌دریغ دولت روس تزاری از آنان آشکار بود. برای نمونه، می‌توان به پرداخت مقرّری به بهاءاللّه از طرف آن دولت اشاره کرد. اما ازلیان در این زمینه، چشم به حمایت‌های بریتانیا داشتند؛ چرا که سیاست‌های آنان با سیاست عمومی لندن مطابقت بیشتری داشت. ۲. برای مطالعه بیشتر، رک: برنجکار، رضا، مهدویت و فرقه ها، مجله موعود، ۱۳۷۹ش، شماره ۲۲. روحانی، سید حمید، حرکت در سایه(نقش فرق ضالّه در مشروطیت)، نشریه معرفت، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (ره)، ج۸۶، ص۱۱.