عرش در لغت به معنى چيزى است كه داراى سقف بوده باشد و گاهى به خود سقف نيز عرش گفته مى‏شود مانند: أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلى‏ قَرْيَةٍ وَ هِيَ خاوِيَةٌ عَلى‏ عُرُوشِها (مانند كسى كه از كنار قريه‏اى گذشت در حالى كه آن چنان ويران شده بود كه سقفهايش فرو ريخته و ديوار بر سقفها در غلطيده بود) (بقره آيه 259).

گاهى به معنى تختهاى بلند همانند تخت سلاطين نيز آمده است، چنان كه در داستان سليمان مى‏خوانيم كه مى‏گويد: أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها: كداميك از شما مى‏توانيد تخت او (بلقيس) را براى من حاضر كنيد (سوره نمل آيه 38).
و نيز به داربستهايى كه براى برپا نگهداشتن بعضى از درختان مى‏زنند، عرش گفته مى‏شود: همانطور كه در قرآن مى‏خوانيم وَ هُوَ الَّذِي أَنْشَأَ جَنَّاتٍ مَعْرُوشاتٍ وَ غَيْرَ مَعْرُوشاتٍ: او كسى است كه باغهايى از درختان داربست‏دار و بدون داربست آفريد (انعام آيه 141).
ولى هنگامى كه در مورد خداوند به كار مى‏رود و گفته مى‏شود عرش خدا، منظور از آن مجموعه جهان هستى است كه در حقيقت تخت حكومت پروردگار محسوب مى‏شود.
اصولا جمله اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ كنايه از تسلط يك زمامدار بر امور كشور خويش است، همانطور كه جمله ثل عرشه (تختش فرو ريخت) به معنى از دست دادن قدرت مى‏باشد، در فارسى نيز اين تعبير كنايى زياد به كار مى‏رود، مثلا مى‏گوئيم در فلان كشور، جمعى شورش كردند و زمامدارشان را از تخت فرو كشيدند، در حالى كه ممكن است اصلا تختى نداشته باشد، يا تفسير نمونه، ج‏6، ص: 205
جمعى به هواخواهى فلان برخاستند و او را بر تخت نشاندند، همه اينها كنايه از قدرت يافتن يا از قدرت افتادن است.
بنا بر اين در آيه مورد بحث جمله اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ كنايه از احاطه كامل پروردگار و تسلط او بر تدبير امور آسمانها و زمين بعد از خلقت آنها است.
و از اينجا روشن مى‏شود: آنها كه جمله فوق را دليل بر تجسم خدا گرفته‏اند گويا توجه به موارد استعمالات فراوان اين جمله در اين معنى كنايى نكرده‏اند.
معنى ديگرى براى عرش نيز هست، و آن در مواردى است كه در مقابل كرسى قرار گيرد، در اين گونه موارد كرسى (كه معمولا به تختهاى پايه كوتاه گفته مى‏شود) ممكن است كنايه از جهان ماده بوده باشد و عرش كنايه از جهان ما فوق ماده (عالم ارواح و فرشتگان) .
بسياري از مفسرين برآنند كه مُراد از «عرش» و «كرسي» خدا، معنايي كنايي است ولي در اينكه منظور از آن معناي كنايي چيست، سخن بسيار گفته اند. گاهي با استناد به حديثي كه حفص ابن غياث از امام صادق (عليه السلام) نقل مي كند كه از امام (عليه السلام) درباره ي تفسير «وسع كرسيه السماوات و الارض» سؤال كردند، فرمود: منظور علم او است. مي گويند مُراد علم بي پايان پروردگار است. و گاه با استناد به آيه ي شريفه «ثم استوي علي العرش» و... به معناي مالكيت و حاكميت خدا دانسته اند و گاه به معناي هر يك از صفات كماليه و جلاليه ي او گرفته اند.
معاصريني چون مرحوم علامه طباطبايي و... گفته اند:
«عرش» و «كرسي» داراي وجودي حقيقي اند، اگر چه از لفظ آن دو معناي كنايي اراده شده، طبق اين نظريه عرش و كرسي در حقيقت امر واحدي هستند كه به حسب اجمال و تفصيل داراي دو مرتبه هستند و اختلافاتشان رتبي است و هر دو از حقايق وجودي هستند، ولي نه آن طور كه عده اي پنداشته اند كه تختي هستند و خداوند را بر آنها حمل مي كنند. بلكه «عرش» مرحله ي اعلاي عالم وجود است كه زمام جميع حوادث و اسمايي كه علّت وجود آن حوادثند و ترتيب و رديف كردن سلسله ي اسباب و علل منتهي به آن مرحله مي باشد و «كرسي» در مرتبه اي پايين تر، مقام ربوبي اي است كه تمامي موجودات آسمان ها و زمين قائم به آن هستند. و روايات زيادي نيز بر صحت همين قول دلالت مي نمايند.
از حضرت صادق (عليه السلام) معناي عرش و كرسي را پرسيده شد فرمود: عرش صفات كثير و مختلفي دارد; در هر جاي قرآن به هر مناسبتي كه اسم عرش برده شده صفات مربوط به همان جهت ذكر شده است. كه عرش در اين روايت در معاني ملك و مشيت و اراده و علم بكار رفته است. و از عرش و كرسي به عنوان دو درب مقرون به هم نام برده شده كه علم عرش، نهان تر از علم كرسي است.
اصلا در خارج چيزي به نام عرش متعارف وجود ندارد و جمله «اَلرَّحمن عَلي العَرش اسْتَوي» طه/5. كنايه از سلطنت و استيلاي علمي و قدرت خدا بر جهان خلقت است؛ يعني آيه «ثُمَّ اسْتَوي عَلَي العَرش» سجده/4.
مثلا در عين حال كه مثالي است، كه احاطه تدبير خدا را در مملكتش ممثل مي سازد، نيز دلالت دارد كه زمام همه امور به دست قدرت و علم بي نهايت خداست. و اوست پروردگار عرش بزرگ: «وَهُوَ رَبُّ العَرش العَظيم». توبه/129.
به نقل كليني (رحمه الله) جاثليق به اميرالمؤمنين(ع) عرض كرد خبر ده مرا از معناي «وَيَحمِل عَرش رَبِّك فَوقَهُم يَومَئِذ ثَمانيه». اميرالمؤمنين(ع) فرمود: مراد از عرش آن علمي است كه خداوند به حاملان عرش داده و آن نوري است از نور عظمتش... جاثليق پرسيد: خداوند كجاست؟ فرمود: او اين جا، آن جا، پايين، بالا، محيط بر ما و با ماست... بنابراين، حاملان عرش خدا دانشمنداني هستند كه خداوند از علم خود به آنان داده است. (اصول كافي 1/129، ح 1)
علامه طباطبايي و بسياري از دانشمندان معتقدند:
اين كه اميرالمؤمنين فرمودند خدا اين جا، آن جا، بالا، پايين... اين معنا عبارت ديگري از «علم فعلي» خداوند است و در حقيقت عرش و ملكوت يكي است؛ چون عرش مقام اجمال و باطن غيب است.
سدير از امام صادق(ع) پرسيد: معناي عرش و كرسي چيست؟ امام فرمود: عرش، صفات كثير و مختلفي دارد از جمله ملك عظيم، احاطه بر ملك و اين همان علم به كيفيت اشياست. عرش اگر با كرسي ذكر شود معنايش غير معناي كرسي است.... (الميزان 8/165.)
فراواني روايات در اين زمينه موجب قطع مي شود كه معناي محسوس و ظاهري واژه‎هاي عرش و كرسي و مانند آنها مراد نيست.
آية الله جوادي آملي،تفسير موضوعي قرآن ج 5 (معاد در قرآن)
به عبارت ديگر، «عرش»، مرتبه‏اى از وجود است كه تمام صفات خداوند سبحان، در آن تجلّى كرده است. جايگاه پادشاه كه مقام صدور احكام است، «عرش» نيز همان مقام صدور احكام تفصيل يافته موجودات است؛ يعنى، در آن مقام «وجوه» تمام موجودات و وجودهاى شريف آنها، به طور تفصيلى حضور دارند. از آن جا كه گستره عرش مجرد و مادى را در بر مى‏گيرد، خود يك موجود مجرد است. ازاين‏رو، فعليت‏هاى تمام موجودات مادون، نزد خداوند سبحان و براى او با تمام وجودشان، حضور دارد و به همين جهت عرش از مراتب علم خداوند به شمار مى‏رود.
از آنجا که عرش به معنای مقام قدرت و پادشاهی خداوند است منظور از گناهانی که عرش خدا را می لرزاند گناهان بزرگ و عظیمی است که آثار سوء آن در ملکوت و عالم امر و حقیقت به خوبی مشخص و آشکار است و در آنجا بزرگ و عظیم شمرده می شود و روی هم رفته کنايه از بزرگی و قابل توجه بودن چنین گناه و معصیتی است .

پرسمان