نگاهی دوباره به مبحث توسل

توسل عبارت است از هر عمل و اسبابي که باعث تقرب و نزديکي انسان به خدا، برآوردن حاجات و اجابت دعاي توسل کننده نزد خدا گردد، ممکن است آن اسباب پيامبران، صلحا و اولياء الله باشد و يا عبادات مثل نماز، روزه جهاد، حب رسول گرامي اسلام و اهل بيت او و نيز مي تواند اماکن متبرکه مانند مساجد زيارتگاهها و قبر پيامبر و اولياء الله باشد. 

وهابيت و توسل
وهابيها توسل به اين معنا که استغاثه به انبياء و صالحين و توسل به آنان بخاطر اين است تا آنها بواسطه‎ي کرامت و مقامي که در نزد خداوند دارند اسباب و وسايل رسيدن به مقصود را برا انسان فراهم آورد, قبول ندارد و مي گويند:
 «توسل به پيامبر(ص) و غير او از انبياء و صالحان جايز نيست و توسل به آن حضرت(ص) و غير او حرام است زيرا اين عمل بدعت است و از پيامبر(ص) و از صحابه درباره آن حکمي براي ما نرسيده است.» 
بنابر اين از نظر وهابيها توسل جستن به‌ غير خدا در اسلام شرك‌ مي باشد و توسل کننده مشرک به حساب مي آيد.  

توسل جايز و غير جايز 
البته وهابيها نيز منکر اصل توسل نيستند, لذا توسل را به توسل مشروع و غير مشروع تقسيم نموده اند و مي¬گويند توسل مشروع عبارتند از:
1- تـوسل به ذات خداي تعالي... مانند ....: يا الله.
2- توسل به يكي از اسماء الله: يا رحمن، يا رحيم، يا حي، يا قيوم .
3- توسل به صفات باريتعالي: اللهم برحمتك أستغيث خدايا به رحمت تو دادرسي و استغاثه ميكنم (فرياد رسي ميكنم) مانند اينها.
4- توسل به دعاي مرد صالحي كه زنده است و وجود دارد، مثلاً مي گوئيم: اي شيخ برايم دعا كن، و ماننـد اين، چنانكه صحابـه رضي الله عنهم از رسول الله (ص) طلب باران مي كردند .
5- توسل به عمل نيك و صالح: مانند قصة اصحاب غاري كه صخره اي درِ غار را بر روي آنها بست، و خدا را با اعمال صالحي كه انجام داده بودند دعا كردند، خداوند مشكل آنها را بر طرف كرد و از غار بيرون آمدند. 
بنابر اين به نظر وهابيها توسلي که باعث شرک مي گردد عبارتند از:
1ـ توسل به مردگان و غير حاضران مطلقا
2ـ توسل به ذات انبياء و صلحاء
3- توسل به مقام انبياء و صلحاء

توسل و علماء اهل سنت
احمد زيني دحلان پس از بررسي روايات و ذکر شواهد تاريخي مي گويد: توسل به پيامبر(ص) در سه حالت؛ قبل از وجود، در زمان حيات و وفات آن حضرت جايز است. توسل به غير آن حضرت از برگزيدگان (و صلحاء), آن چنانکه عمر به عباس (رض) عنهما توسل نمود؛ يکي از انواع توسل به شمار مي رود. 
احمد زيني ادامه مي دهد: مذهب اهل سنت و جماعت توسل به پيامبر(ص) را در هر حال جايز مي داند و همچنين توسل به انبياء و رسولان صلوات الله عليهم و نيز توسل به اولياء و صالحين را همانطور که از روايات به دست مي آيد, نيز جاير مي داند و هيچ فرقي نمي گذارد که آنان زنده باشند و يا نباشند. 
مسأله‎ي توسل، بارها در حيات پيغمبر اتفاق افتاده است از جمله نسائي و ترمذي از عثمان بن حنيف، روايت کرده اند که پيغمبر به مرد نابينايي دستور داد اين دعا را بخواند: اللّهمّ إنّي أسألکَ و أتوجّهُ إليک بِنَبِيک
طبراني، نظير اين حديث را در بارهء مردي که بعد از وفات پيغمبر در زمان عثمان بن عفان حاجتي داشت و عثمان او را بخواندن دعاي مذبور راهنمايي کرد، روايت نموده است .  
شوکاني در کتاب «تحفة الذاکرين» بابي را به توسل به انبياء و صالحين اختصاص داده است و نيز در کتاب «الدر النضيد في اخلاص کلمة التوحيد» به جواز توسل تصريح نموده و بر رد نظريه ابن تيميه پرداخته است. 

اجماع براعتقاد به توسل
وهابيها و قبل از آن ابن تيميه, بر عدم توسل ادعاي اجماع نمودند. اما علماء اهل سنت بر عکس نظر آنان اعتقاد به توسل را يک امر اجماعي مي دانند در اين قسمت به نظرات چند تن از علماي اهل سنت توجه فرماييد:
«ابوحامد الاستانبولي» در کتاب التوسل بالنبي(ص) خطاب به ابن عبدالوهاب مي گويد: اينکه شما مسلمانان را به خاطر توسل به پيامبر(ص) و صالحانِ از امت او تکفير مي نماييد, هيچ دليلي بر آن جز دنباله روي از ابن تيميه نداريد, بلکه برعکس آيات و روايات بر جواز توسل صراحت دارد و اجماع نيز بر جواز آن منعقد مي باشد.  
«احمد زيني دحلان» نيز پس از ذکر شواهد تاريخي و ذکر روايات مي گويد: در مورد زيارت قبر رسول گرامي اسلام و توسل به آن حضرت و طلب شفاعت از ايشان مسلمانان اجماع داشتند و دلايل وهابيها و ابن تيميه را مبني بر اينکه طلب شفاعت و زيارت قبور شرک است بي پايه و اساس ذکر مي کند.
قادري پس از بيان دلايل محکم و ذکر شواهد تاريخي نه تنها بر جواز توسل به رسول گرامي اسلام، پيامبران، اولياء و بزرگان دين و به اعمال صالحه¬ي آنان تأکيد مي¬ورزد بلکه آن را کمال عبوديت دانسته و خطاب به منکرين توسل مي¬گويد: توسل را جز کج انديشانِ و نابخرداني که از راه راست و اجماع مسلمين منحرف شده اند منکر نمي گردند. 
شيخ الاسلام تقي الدين السبکي توسل و استغاثه به پيامبر گرامي اسلام و همچنين شفاعت را جايز و نيکو شمرده و مي‎گويد: آنها از امور پذيرفته شده در ميان همه صاحبان اديان بوده و از افعال و سيره‎ي همه‎ي انبياء، پيامبران و صالحانِ گذشته و نيز علماء و عموم مسلمانان مي¬باشد. هرگز و هيچگاه شنيده نشده است که آنها را کسي از صاحبان اديان منکر شده باشد, تا اينکه ابن تيميه به انکار آنها برخواست. 

علماء اهل سنت و رد عقيده‎ي وهابيت
ابو حامد استانبولي از تنصيص و تصريح علماي حنبلي به توسل بر صالحين ورد وهابيت در کتاب خود (التوسل بالنبي) ياد مي نمايد. 
 سيد مرتضي رضوي نيز در کتاب خود (آراء علماء السنة في الوهابية ) به نامهاي 63 تن از علماي بزرگ اهل سنت با ذکر کتب وآثار آنان و نيز مختصري از موضوعاتي را که در آن کتب و آثار خود عليه وهابيها و ابن عبدالوهاب مطرح کرده ذکر مي نمايد.  
تعداد زياد از علماء بزرگ اهل سنت به مخالفت با انديشه هاي ابن تيميه و ابن عبد الوهاب و فرقه وهابيت برخواسته اند و بر رد و نقض انديشهاي آنان در قالب جزوه، مقاله وشعر پرداخته اند که ما به ذکر چند تاي از آنان بسنده مي کنم:
1 - الشيخ محمدصالح الزمرمي الشافعي أمام مقام إبراهيم در مكه، به نقل از سيد علوي بن احمد الحداد ايشان در حدود ده جزوه در زمينه رد بر وهابيت تهيه و جمع آوري نموده است. 
2- علوي بن احمد الحداد مي‎گويد؛ شخصي از آل ابن عبد الرزاق حنبلي جوابهاي بسيار زياد و بيشماري را به من عرضه داشت که (عليه انديشه هاي وهابي) از سوي بزرگان و علماي مذاهب اربعه¬ي حرمين شريفين، أحساء، بصره، بغداد، حلب، يمن، و ساير سرزمينهاي اسلامي به صورت نثر و نظم تهيه شده بود، از آنجاي که من در سفر بودم و نقل آن برايم دشوار بود تنها به خواندن همه‎ي آنها اکتفا نمودم. 
3 - عبد الرحمن از بزرگان علماء اهل احساء قصيده 62 بيتي در مورد اين فرقه¬سروده¬است¬که مطلع آن چنين است:
 بدت فتنة كالليل قد غطت الآفاق * وشاعت فكادت تبلغ الغرب والشرقا
فتنه اي سر برکشيده و چون شب (سياه) همه جا را پوشانده است، نزديک است تا شرق وغرب را نيز در نورديده و فرا گيرد. 
ذکر نمونه‎ي از اين شخصيت ها و کتب نوشته شده بر رد وهابيت و ابن تيميه, نشاندهنده اين است که طرف درگيري آنها نه تنها علماء تشيع, بلکه بيشتر علماء اهل سنت بوده اند. 

توسل در قرآن
قرآن به عنوان کتاب ما مسلمان نه تنها توسل را منع نکرده و بلکه به طور گسترده به اين موضوع پرداخته و توسل درآيات مختلفي از قرآن ذکر شده است که از آنها مي¬توان جوازِ توسل را استنباط نمود: يا ايها الذين آمنوا اتقوالله وابتَغُوا اليه الوسيله و جاهدوا في سبيله لعلکم تفلحون  
در اين آيه خداوند عوامل فلاح و رستگاري را سه چيز ذکر کرده است:
الف) تقوا (اتَّقُوا اللهَ).
ب) انتخاب وسيله (والبتغُوا اليه الوسيله)
ج) جهاد در راه خدا (وجاهدوا في سبيله)
غرناطي در تفسير خود در مورد وسيله مي گويد: هرآنچه که توسط آن انسان به خدا برسد و تقرب جويد مانند: اعمال صالح، دعا و چيز هاي مانند اينها.  
در آيه وسيله اطلاق دارد همانطور که مي تواند شامل اعمال صالح، دعا و... گردد شامل پيامبر گرامي اسلام، صالحين و اولياء الله، اماکن مقدسه و... نيز مي شود. يعني هرآنچه که انسان را به خدا نزديک مي سازد و باعث رستگاري و سعادتمندي او مي شود.
چنانچه انتخاب وسيله شرک مي بود هرگز خداوند آن را از عوامل رستگاري به حساب نمي آورد و بدان امر نمي¬فرمود.
2- اولئک الَّذينَ يدعُونَ يبتَغُون إلي ربِّهِمُ الوسيلَهَ 
عکرمه مي گويد منظور از وسيله پيامبر(ص)، علي، فاطمه، حسن و حسين سلام الله عليهم مي باشند. زيرا به خاطر منزلتي که آنان در نزد خداوند دارند وسيله ي تقرب نزد خداوند مي باشند.
از اين آيات و آيات ديگر به دست مي¬آيد که خداوند به بندگانش مي¬خواهد بگويد که شما براي رسيدن و دست¬يابي به مسبب احتياج به اسباب داريد و براي تقرب به خدا به دنبال آنچه که شما را به او نزديک مي¬کند برويد.

توسل در احاديث
توسل به انبياء و اولياء الهي و صالحين به چند صورت ممکن است انجام گيرد:
1- توسل به ذات آنها در حاليکه زنده اند
2- توسل به مقام و قرب آنان در نزد حق تعالي
3- توسل به مردگانِ انبياء و اولياء و صالحين
وهابيها توسل به مردگان اعم از اينکه پيامبر باشد يا صلحاء و اولياء و نيز دو نوع اولِ توسل را رد نموده و آن را شرک مي دانند. شيعيان وساير مسلماناني را که به پيامبر بزرگوار اسلام و خاندان آن حضرت متوسل مي شوند به مشرک بودن متهم مي کنند. سؤالي که در اينجا مطرح مي شود و بر هرمحققي لازم است تا در باره آن تحقيق نمايند انست, آيا حقيقتا اسلام کساني را که به پيامبر متوسل مي شده اند مشرک مي دانسته, روش, سيره‎ي بزرگان و اعاظم مسلمانان در اين مورد چيست و از روايات چه استفاده مي شود؟ بهتر است در اين باره نگاهي به روايات و نظر علماي اسلام بيندازيم:

توسل به پيامبر(ص)
الف ـ توسل به ذات پيامبر: مثل اينکه گفته شود: 
أللّهُمّ إنّي أَتَوسَّلُ اليکَ بِنَبِيک مُحمَّدٍ- صلّي الله عليه و آله و سلّم- أَن تَقضِي حاجتي
خداوندا! من بوسليه پيامبرت محمد(ص) به تو توسل مي جويم که حاجتم را بر آورده فرمايي.
اکثر علماي اهل سنت اين نوع توسل را جايز مي دانند, از جمله محمود سعيد ممدوح در مورد جواز آن مي گويد که اين يک مسأله مشهور و معروف در نزد علماء است. 
جمهور از علماء اهل سنت از جمله ائمه آنان مانند شافعي، و ابي حنيفه نيز آن را جايز دانسته و از مسايل متفق عليه ذکر نموده اند. 
ابو حامد استانبولي در مورد اين نوع توسل معتقداست؛ اگر به گفتار توسل کنندگان تأمل گردد و به معناي آن دقت شود, خواهيم ديد که منظور آنان از چنين توسلي اين است که بوسيله متوسل شوندگان خود به خدا تقرب جويند و دوستي ومحبت ورزند، در حقيقت تقرب در جوهره اين نوع توسل نهفته است.
 ايشان کساني را که چنين توسلي را به عبوديت نسبت مي دهند و شرک مي شمارند ناشي از جهالت و ناداني شان مي دانند. 
شيعه نيز زمانيکه به پيامبر (ص) و اهل بيت آن حضرت و صالحين امت توسل مي جويند, هرگز اين تصور را ندارند که آنان؛ خدا و پروردگار شان هستند و بدين وسيله به عبادت شان مي پردازند, بلکه به نظر شيعه پيامبران، اولياء و صلحا بخاطر فضل و مقامي که در نزد خداوند دارند واسطه هاي فيض و زنجيره هاي وصل و رابطه بين خدا و بندگان او مي باشند.
ب ـ توسل به پيامبر در زمان حيات آن حضرت: از آنچه گفتيم, توسل در زمان حيات آن حضرت نيز روشن مي¬گردد و روايات زيادي نيز در اين زمينه بما رسيده است از جمله: مرد نابينايي نزد پيامبر گرامي اسلام آمد و به آن حضرت متوسل شد تا از خداوند بخواهد که به او عافيت و صحت عنايت فرمايد.
پيامبر به او فرمود اگر مايل هستي برايت دعا مي کنم و لي اگر بخواهي صبر کني بهتر است. 
مرد نابينا عرض کرد: دعا بفرماييد.
پيامبر(ص) به او دستور داد که وضو بگيرد و در وضويش دقت کند و دو رکعت نماز به جاي آورد و سپس چنين دعا کند: «اللّهُمّ إِنّي أسأَلُكَ وَأتَوجَّهُ إليكَ بِنَبِيِّكَّ محمّد نَبِي الرَّحمةِ يا محمّد إنّي أتوجّه بِكَ إلي ربّي في حاجتي لِتَقضِي لي» پروردگارا! من از تودر خواست مي کنم و به وسيله پيامبرت که پيام آور رحمت است به تو روي مي آورم و متوجه مي شوم. اي محمد(ص) من براي گرفتن حاجتم به وسيله تو به خدا متوجه مي شوم تا حاجتم را بر آورده گرداند.
اين روايت در منابع مختلف کتب روايي اهل سنت آمده و بر صحت و وثاقت آن تأکيده شده است و روايات و احاديث فراوان ديگري نيز در اين موضوع وجود دارد که ما به عنوان نمونه به ذکر همين روايت اکتفا کرديم و اهل تحقيق را به منابع که در پاورقي آمده است ارجاع مي دهيم . 
ج ـ توسل به پيامبر پس از رحلت آن حضرت: وهابيها توسل به مردگان را شرک اکبر مي دانند و کساني را که به پيامبر و يا صالحين و اولياء الله بعد از مرگ آنان متوسل مي شوند مشرک مي خوانند، به همين خاطر سفر زيارت قبر پيامبر اسلام و ساير قبور را سفر حرام مي دانند و مي گويند: مسافرت بسوي قبور پيامبران يا أولياء و مانند آن جايز نيست، زيرا اين كار به شرك منتهي ميشود.  
اين نظر آنان هم مخالف با روايات است و هم با نظر علما و مذاهب اسلامي: از انس بن مالک رضي الله عنه نقل شده که رسول خدا صلي اللله عليه و سلم فرمود: الأَنبِياءُ أحياءٌ في قبورهم يصلّون (پيامبران در قبرهاي شان زنده اند و نماز مي خوانند)
سيوطي در «مرقات الصعود» مي گويد: در مورد حيات پيامبران در قبرهاي شان اخبار به حد تواتر وجود دارد, پس چگونه اينان حيات بعد از مرگ پيامبران و صلحا را منکر مي شوند, در حاليکه خداوند مي‎فرمايد: «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءعند ربهم يرزقون» در صورتيکه خداوند شهدا را زنده خطاب مي کند و مي‎فرمايند آنان نزد من روزي دارند؛ آيا پيامبران چنين نيستند؟!!
وهابيان آيات قرآن را براساس ميل وگرايشهاي ذهني خود توجيه و تفسير نموده و کتاب خدا را در خدمت تفکر و انديشه‎ي خويش به استخدام گرفته¬اند. شيخ حسن بن علي السقاف در جواب کج انديشي اينان مي‎گويد:
کساني که توهم مي نمايند که مردگان نمي شنوند و اين آيه را دليل بر توهم خويش آورده اند که: «وما أنت بمسمع, من في القبور» و تو اي پيامبر آن کس را که در گورستان فرورفته هر گز شنوا نتواني.
در حاليکه اين آيه هرگز نمي تواند دليل بر مدعاي آنان قرار گيرد. زيرا اين آيه بدين معناست که برحال کفاري که بر باطل اصرار مي ورزند تذکر و موعظه هيچ سودي نخواهد بخشيد (زيرا آنان در گورستان کفر و جهالت خود مدفون گشته اند).  
چگونه اينان زيارت قبر رسول گرامي اسلام را سفر شرک مي دانند؛ در حاليکه روايات ثقه و متواتر عکس توهمات و ادعاهاي واهي آنان را ثابت مي کند و مضمون همه آنها اين است که رسول خدا مي فرمايد: هر کس بعد از من قبر مرا زيارت نمايد مانند آن است که مرا در زندگي ام زيارت کرده باشد و من هم او را شفاعت مي کنم يا شفاعت من بر او واجب مي گردد. 
پس نتيجه مي¬گيريم که در جواز توسل به پيامبر فرق نمي کند که آن حضرت زنده باشد يا در قبر، همچنين مي توان به زنده و مرده ي ساير انبياء، فرستادگان، اولياء و صالحان نيز توسل نمود.  

توسل به اهل بيت 
 از پيشوايان اهل سنت، بيش از همه امام شافعي(رض) نسبت به اهل بيت پيامبر(ص) اظهار ارادت و اخلاص مي نمود و به آنان متوسل مي گرديد, به قسميکه علامه ابن حجر در کتاب خود (صواعق المحرقه) اين شعر را از ايشان نقل مي کند:
آل النبــي ذريعـتي و هُم إليـه وسيلــتي
ارجوبهم أعطي غدا بيدي اليمين صحيفتي 
خاندان پيامبر وسيله‎ي من به سوي خداوند هستند
اميد وارم تا بوسيله آنان نامه اعمالم در قيامت بدست راستم داده شود.
بنا بر اين توسل به اهل بيت پيامبر اسلام(ص) داراي جايگاه خاصي در نزد خدا است زيرا: اهل بيت و اصحاب آن حضرت رضي الله عنهم بخاطر نزديکي وهمنشيني که با پيامبر(ص) داشتند از مقام و منزلتي خاصي نسبت به ساير صلحا برخور دارند. علاوه بر اينکه آنان خويشاوندان و بستگان پيامبر بودند و خود داراي مقام و درجات بلندي از فضل، تقوي و خصلت¬هاي نيک و پسنديده هستند. 
بر توسل به اهل بيت و شفيع قرار دادن آنان نه تنها روايات بلکه آيات نيز دلالت دارد از جمله آيه‎ي تطهير است. اين آيه مي رساند که خداوند «رجس» و پليدي را از آنان دور ساخته و از هر گناه، نقص، بدي و نا پسندي پاک گردانيده است. آيا چنين انسانهاي که خداوند خود به پاکي آنان گواهي مي دهد, بيش از هر کس ديگري شايسته توسل نزد خداوند نيستند؟ آيا درست است که محبان اهل بيت به جرم توسل به آنان مورد تکفير قرار گيرند و کشتن شان ثواب تلقي شود؟! اگر توسل به صلحا از نظر علماي اسلام شايسته است؛ آيا به تصريح اين آيه مصداق اکمل صلحاء اهل بيت نمي توانند باشند؟ به همين خاطر است که امام شافعي (رض) مي‎گويد:
خاندان پيامبر وسيله‎ي من به سوي خداوند هستند اميد وارم تا بوسيله آنان نامه اعمالم در قيامت بدست راستم داده شود.

تلخیصی از لینک زیر

http://www.mizanonline.com/dari/index.php?option=com_content&task=view&id=137&Itemid=55