پرسش 136
1-خدا با دانستن اینکه انسانهاتا آخر عمر چه میکنند و اینکه بهشتی یا جهنمی هستند چرا مستقیما ما را به بهشت یا جهنم نمی فرستد؟
2-مگر خدا به عبادت ما نیاز دارد که مارا برای عبادت آفرید؟
3-چرا خدا فرشتگانی را آفرید که تا فقط او را بپرستند؟
پرسش: خدا چرا انسان را آفرید؟
شرح : سلام 1-خدا با دانستن اینکه انسانهاتا آخر عمر چه میکنند و اینکه بهشتی یا جهنمی هستند چرا مستقیما ما را به بهشت یا جهنم نمی فرستد؟
پاسخ:
اگر منظور شما اين است كه چرا انسان بايد به نوعي مورد آزمون و امتحان دنيا قرار بگيرد و چرا نتيجه همان ابتدا در اختيار او قرار نگرفت و چرا از ابتدا به بهشت نرفت، شكل منطقي سوال اين است كه چرا انسان از بهشت اخراج شد و به دنيا آمد ؛ زيرا حضرت آدم و همسرش در بهشت ساكن بودند . بعد به زمين هبوط كردند و در اين موقعيت قرار گرفتند .
اما در هر حال اين امر با فلسفه آفرينش همخوان نبود، زيرا اگر بنا بر اين بود كه بني آدم بدون هيچ آزمون و رنج و مشقتي از ابتدا به نتيجه مطلوب مي رسيدند، هدف آفرينش محقق نمي شد. زیرا هدف خلقت انسان رسیدن او به كمالي است كه لايق آن بود و با فرض شما چنین هدفی برای انسان با سعي و كوشش خود او به دست نميآمد . رسيدن به بهشت بدون تلاش و كوشش و آزمايش و كامل نمودن خود ارزشي نداشت حتي لذت لازم را به دنبال نداشت .
در واقع فلسفه آفرینش و شکوه داستان خلقت با زندگي انسان ها در نعمت بهشت رقم نمي خورد، بلكه اين امر با بهشتي شدن اختياري بشر حاصل مي شود . زیبایی و شکوه داستان به آن است که همه افراد به طور مساوی از فرصت خود بهره ببرند و هیچ کس نداند که چه نتیجه ای در برابر او قرار دارد .
خدا کسی را جهنمی و کس دیگر را بهشتی نمی کند. فرجام بهشت یا دوزخ برای انسان از مقوله «شدنی ها»ست؛ یعنی باید به دنیا بیاییم تا بهشتی یا جهنمی«بشویم»؛ ظرف وجود ما با حضور در دنیا و طی مراحل علمی و عملی و گذر از فراز و نشیب ها شکل می گیرد .پاكي اوليه همه انسان ها ارزشي ندارد ؛ بنابراین تا به دنیا نیاییم، پاداش و کیفر معنا پیدا نمی کند. اين گونه است كه علم پيشين الهي، ضرورت و حكيمانه بودن اين خلقت و حضور و آزمون را منتفي نمي سازد .
خدا انسان را موجودی مختار خلق نموده و امکان انتخاب مسیر صحیح و ناصحیح را هم به او داده ؛ انسان است که می تواند در این صحنه آزمون سرنوشت خود را مطابق اراده و آزادی ذاتی که در اختیارش قرار گرفته ، رقم بزند . در نتیجه هر سرنوشتی که پیش رویش قرار بگیرد ، به خودش مربوط است . اين همه زيبايي آفرينش است كه در اين نگاه حتي جهنمي شدن جهنميان زيبا و با شكوه است .
به علاوه بهشتیان در حقیقت در نتیجه اعمال خود متنعمند و بهشت هر فرد تجسم همان اعمال نیک خود اوست نه چیزی دیگر همان گونه که جهنميان در حقيقت در عذاب خداوند و در آتشي كه او برافروخته است نمي سوزند، بلكه در ثمره مستقيم اعمال و رفتارهاي خود عذاب مي شوند . در آتشي كه خود با اعمال و رفتار و عقايد ناپسند خويش برپا كرده اند معذبند . پس تا انسان به دنیا نیاید و اعمال اختیاری نداشته باشد بهشت و جهنم حقیقی برای او متصور نیست .
پرسش: 2-مگر خدا به عبادت ما نیاز دارد که مارا برای عبادت آفرید؟
پاسخ:
این پرسش مبتنی بر این پیش فرض است که هدف خلقت انسان عبادت خداوند است ؛ برای نشان دادن نادرستی این تصور لازم است ابتدا به هدف خلقت انسان اشاره ای داشته باشیم :
تصور ما از انجام کارها، به دست آوردن سود یا رفع نیاز است؛ زیرا ما انسان ها موجودات محدود و ناقص هستیم و همواره اعمال ما به یکی از این دو امر برمی گردد . به همین خاطر تصور می کنیم هر کاری که از هر فاعلی سر بزند، باید به منظور رفع نیاز او باشد.
آری هدف انسان در کارهایش، رسیدن به کمال و سود یا رفع نقص است؛ مثلاً غذا میخورد تا رفع گرسنگی کند. لباس میپوشد تا خود را از سرما و گرما حفظ کند. ازدواج میکند برای ارضای نیازی که احساس میکند، حتي چنان كه اشاره نموده ايد كمك مي كند تا نياز روحي خود را پاسخ گويد .
اما خداوند، هیچ نقصی ندارد که با افعالش، قصد رفع آن را داشته باشد و هیچ کمالی را فاقد نیست، تا به کمال رسیدن برای او فرض شود، پس دليل آفرينش او چيست ؟ در واقع در پاسخ اين پرسش بايد گفت آفرینش خداوند نه برای رفع نیاز خود اوست و نه هیچ مخلوق دیگری ؛ بلكه خدایی او اقتضای آفرینش دارد؛ زیرا «آفریدن» به معنای ایجاد کردن است و هر وجودی خیر است و لازمه فیاض(بخشنده) بودن خداوند، عطا کردن او است: «و ما کان عطاء ربک محظورا؛ و عطای پروردگارت منع نشده است». (1)
هر چیزی که اقتضای وجود و هستی داشته یا امکان وجود داشتن آن باشد ، فیض وجود از خدا دریافت می کند. خداوند بخل در وجود و هستی دادن ندارد ، تا موجودی که امکان وجود آن است ، وجود را دریافت نکند.
برای توضیح بیشتر در مورد آفرینش جهان و هدف از آفرینش می گوییم:
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و ... خداست ، به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند .
هر «بود»ی، «نمود»ی دارد؛ نمی شود فیاض باشد، اما فیضی نداشته باشد، همان گونه که نمی تواند نور باشد، اما روشنایی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش نداشته باشد!
بنا بر این از همین جا می توان نتیجه گرفت که:
خلقت جهان و از جمله انسان نتیجه صفات خداوند است .
خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند و چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود ، خداوند آن را آفرید؛ بنا بر این جهان هستی ، نشان دهنده و نتیجه صفات خداوند است .
از این رو خلقت جهان هستی ، با تمامی نظم و زیباییش و صورتگری انسان با تمامی استعداد و توامندیش، جلوه گر جلال و جمال خداست .خداوند از آن جا که "علم" و "قدرت" و "فضل" و "جود" بی نهایت دارد ، جهان و انسان را آفریده ، چون لازمه این صفات آن است که اولا جهان را بیافریند .ثانیا خلقت خداوند بهترین و کاملترین آفرینش باشد، یعنی در مجموعه هستی اگر وجود مخلوقی، زیبایی و کمال آفرینش مجموعه عالم را افزایش دهد، لازم است خدا آن موجود را خلق کند، زیرا عدم خلقت آن موجود، ناشی از عدم اطلاع و آگاهی از زیبایی آن است، یا در اثر ضعف و ناتوانی از خلقت آن است.
چنانچه خدا با توجه به علم و قدرت بی نهایت، باز آن زیبایی را خلق نکند ،ناشی از عدم "فضل" و "جود" و بخشندگی است که خدا از بخل منزه است و "جود" و رحمت و بخشندگی او بی نهایت است. پس جهانی که خدا خلق می کند، باید کاملترین صورت ممکن را داشته باشد و هر چه امکان تحقق دارد ، از طرف خداوند فیض وجود دریافت کند.بر اين اساس خلقت تك تك موجودات معنا پيدا مي كند و انسان نيز در همين تفسير جايگاه ممتازي در شكوه آفرينش دارد .
در واقع باید انسان خلق می شد؛ زیرا در جهان خلقت پیش از خلق انسان، ملائک بودند که موجوداتی نورانی و پاک بودند که خدا را همواره عبادت می کردند. فرشتگان به دلیل شرایط ویژه خلقت خود بر سر دو راهی قرار نمی گرفتند که با اختیار خویش (در حالی که میل باطنی آنها به جهت دیگری تمایل داشته باشد) رضایت خداوند را انتخاب کنند.
آنها همواره حضور و عظمت خدا را درک می کنند و در مقابل آن همه عظمت، راهی جز عبادت ندارند. اما در صحنه هستی، می توان یک نمایش زیباتر از این را هم تصویر کرد و آن این که موجودی وجود داشته باشد که از یک طرف همانند ملائک در اوج جذبه الهی و عشق و عبادت به خدا باشد و در عین حال موانعی پیش روی او برای برگرداندن وی از مسیر عشق و عبادت مانند شهوات وشیطان قرار داشته باشد.
این موجود انسان است. او خدا و عظمتش را بی واسطه می بیند و از سوی دیگر گرچه فطرت الهی او همواره در درونش وی را به سوی خوبیها و پاکیها دعوت می کند ، ولی امیال حیوانی و شهوانی اوبه همراه وسوسه های شیطان هم قدرت فراوانی دارند. وی این گونه خلق شده که از یک سو با خواستهها و تمایلات شهوانی و حیوانی رو به رو است و از سوی دیگر فطرت الهی اش و راهنماییهای پیامبران او را به سوی خوبیها فرا می خواند. او در عرصههای مختلف زندگی می تواند با ایمان به خداوند و محبّت او، بر سر دوراهیها ، عشق به خدا را انتخاب کند و مظاهر فریبنده دنیا را رها سازد.
البته بايد توجه داشت كه همه اين ها هدف خود خداوند در آفرينش بوده است نه هدف و مقصدي كه براي انسان ترسيم نموده ؛
براي درك حقيقت تفاوتي كه در اين خصوص وجود دارد. به این مثال توجه نمایید:
صنعتگری موتوری را می سازد که قادر به حرکت با سرعت 800 کیلومتر در ساعت است. هدف این موتور که فعل صنعتگر است، رسیدن به سرعت مورد نظر است. اما هدف اصلی سازنده موتور، نشان دادن توانمندی خود یا رسیدن به شهرت و مانند آن است. با این توضیح باید گفت که فارغ از هدف خداوند در خلقت عالم و اقتضای ذات و صفاتش، این عالم هم مسیر و مقصدی را در پیش دارد که هدف آن به شمار می رود. اين هدف، تکامل انسان و رسیدن به غایت نهایی ذات انسانی اوست.
اين همان چيزي است كه خداوند مي فرمايد : «ما خلقنا السّماء و الارض و ما بینهما باطلاً ذلک ظن الّذین کفروا؛ (2) ما آسمان و زمین و آنچه را میان آنها است، بیهوده نیافریدیم و این گمان (که جهان را بیهوده و بى هدف آفریدهایم) گمان انسانهاى کافر است».
این آیه صراحتاً اعلام مى کند، خلقت جهان که انسان جزئى از آن است، بى هدف نیست. در سوره ملک مى خوانیم: «الّذى خلق الموت و الحیاة لیبلوکم ایکم احسن عملاً؛ (3) او است که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارتر هستید».
در این آیه هدف از خلقت انسان آزمودن او دانسته شده، در سوره ذاریات آمده است: «و ما خلقت الجنّ و الانس الا لیعبدون؛ (4) و ما جن و انسان را نیافریدیم، مگر براى آنکه عبادت خدا را به جاى آورند».
روشن است که آزمایش و عبادت بازگشت به نكته سوم دارند ، یعنى مى توان گفت انسان پس از آن که از امتحان سربلند بیرون آمد و عمرى را به عبادت و بندگى خدا گذراند، کمال پیدا مى کند و پلههاى ترقى را پشت سر مى گذارد. در واقع جمع بندي اين آيات ما را به اين نتيجه مي رساند كه هدف و غايتي كه براي مسير حركت انسان تبيين شده رسيدن به كمال است و اين هدف همان چيزي است كه در آخرت در قالب سعادت ابدي و بهشت متجلي مي گردد .
پینوشتها:
1. اسراء (17) آیه 20.
2. ص (38) آیه 27.
3. الملک (67) آیه 2.
4. الذاریات (51) آیه 56.
پرسش: چرا خدا فرشتگنی را آفرید که تا فقط او را بپرستند؟
پاسخ:
در ابتدا باید اشاره شود که این پرسش انسان را به یاد آن سخن حافظ می اندازد که گفته است :
حدیث از مطرب و می گو و راز از دهر کم تر جو کسی نگشود و نگشاید به حکمت این معما را
با توجه به این نکته باید گفت :
حقیقت فرشتگان چندان برای ما روشن نیست. ابهام در درک حقیقت وجودی آن ها و وظایف و مسئولیت هایشان و حتی تفسیر دقیق از عبودیت آن ها بسیار است؛ مثلا در اصطلاح فلاسفه به عالم فرشتگان عالم عقول می گویند . این موجودات به عنوان عقل که حقیقتی غیر از موجودات عادی است، تعریف می شوند.
به هر تقدیر با توجه به منابع نقلی می دانیم که فرشتگان کارگزاران نظام هستی و وسایط فیوضات الهی از مبدأ اعلی به مراتب پایین تر می باشند؛ عالم فرشتگان چون عقل محض بوده و نهایت ادراک و معرفت در آن موج می زند، همه رفتارها بر اساس همین معرفت و ادراک شکل می گیرد. عبودیت محض در آن حاکم است، همچون انسان هایی که به واسطه معرفت بالایی که نسبت به خداوند پیدا می کنند، در تمام طول زندگی ذره ای از محور عبودیت و بندگی خداوند در همه افعالشان خارج نمی شوند .
در ساختار وجودی فرشتگان از آن جا که عقل محض حاکم است ،تمام فرشتگان به عبادت خداوند مشغول هستند. از این بیان معلوم می شود که عبادت فرشتگان ناشی از هویت آنان و برخاسته از مرتبه وجودی آنان می باشد، نه اینکه خداوند احساس نیازی به عبادت فرشتگان کرده و آنان را بدین منظور خلق کرده است.
در هر حال عبادت ملائکه حقیقتی است که ناشی از ادراک عمیق و معرفت آن ها نسبت به خود و خداوند سر می زند .