قتل عثمان و انگيزه قتل عثمان از نظر اهل سنت
قتل عثمان
عثمان روز اول محرم سال 24 هجرى به خلافت رسيد و نزديك به 12 سال خلافت كرد.
با نگاهى به كارنامه او در اين دوران، آنچه بيش از همه نظرها را به خود جلب مى كند، اسراف و تبذير، تجمل پرستى، عصبيت قومى و نژادگرايى، علاقه به زندگى مرفه، تنگ گرفتن بر مردم، كمك به توسعه فقر و ايجاد نظامى طبقاتى، تعطيل احكام الهى و تحريم حلال و حلال شمردن حرام خداوندى، فراهم آوردن موجبات دنياپرستى كسانى كه تا ديروز در راه دين خدا شمشير مى زدند، ضرب و شتم و شكنجه اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله و مؤمنان صالح، گماردن اشقيا و ستمگران جبار و شرابخواران زناكار بر تمامى شؤن مسلمين ، دوستى دشمنان خدا و دشمنى دوستان خدا مى باشد و سرانجام نيز عثمان گرفتار اعمال خود شد و مسلمانان خروشان و خشمگين او را به قتل رساندند .
مورخين آورده اند كه پس از توطئه عثمان عليه محمد بن ابى بكر و همراهانش كه با دستخط حكومت مصر، عازم آن سرزمين بود و كشف توطئه قتل او توسط عثمان، چند قبيله عرب با يكديگر همدست شدند و خانه عثمان را محاصره كردند و آب را به رويش بستند .
اين خبر به اميرالمؤمنين علیه السلامرسيد و آن حضرت سه مشك آب برايش فرستادند .
خانه عثمان 49 روز در محاصره كامل بود و در ميان محاصره كنندگان، اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و اله نيز ديده مى شدند .
در نهايت، محمد بن ابى بكر با دو نفر ديگر از بام خانه هاى انصار وارد خانه عثمان شدند . محمد ريش عثمان را به دست گرفت و خواست ضربه اى به او وارد كند؛ اما منصرف شد و برگشت و دو نفر ديگر عثمان را به قتل رساندند .
همسر عثمان بالاى بام رفت و فرياد زد: اميرالمؤمنين كشته شد! مردم نيز داخل خانه شدند و با جسد عثمان روبرو شدند. در تاریخ کشته شدن عثمان اختلاف است و آن را از دوازدهم تا بیست و هشتم ماه ذی حجه سال سی و پنج هجری نوشته اند. همچنین سن خلیفه سوم را بهنگام مرگ از 82 تا 92 سال بحساب آورده اند.
جنازه او تا سه روز روى زمين بود. واقدی و غیر او روایت کرده اند که اهل مدینه نمی گذاشتند که کسی بر وی نماز گذارد یا دفن کند. و در شب سوم که مروان با دو نفر دیگر خواست او را دفن کند, مردم بر ایشان سنگ انداختند و وقتی دیدند که در مقبره مسلمانان نمی توانند او را دفن کنند در خارج از گورستان بقیع, و در محلی به نام حش کوکب, که گورستانا یهودیان بود و دیواری گرداگرد آن کشیده شده بود دفن کردند. چون معاویه بخلافت نشست دستور داد تا دیوار حش کوکب را خراب کردند و بدینوسیله گور عثمان به گورستان مسلمانان در بقیع متصل گردید.
در پى قتل عثمان، مردم گرد اميرالمؤمنين ، على علیه السلامرا گرفتند و با اصرار تمام، حضرتش را وادار به پذيرش خلافت كردند .
(مآخذ: على و مناوئوه، تأليف دكتر نورى جعفر، چاپ مصر- الرسول الأعظم مع خلفائه، تأليف مهدى القرشى، چاپ لبنان - حديقة الشيعه، تأليف مرحوم مقدس اردبيلى - شرح نهج البلاغه، تأليف ابن ابى الحديد معتزلى - تتمة المنتهى، تأليف مرحوم حاج شيخ عباس قمى - تا ريخ پيامبر اسلام، تأليف مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى)
طلحه به عثمان ميگويد:
إنک أحدثت أحداثا لم يکن الناس يعهدونها.
بدعتهايي را گذاشتي که سابقه نداشت.
زبير در حق عثمان ميگويد:
اقتلوه فقد بدّل دينکم.
او را بکشيد که دين شما را تغيير داد.
عبد الله بن مسعود ميگويد:
ما أري صاحبکم إلا و قد غيّر و بدّل.
عثمان، دين الهي را تغيير داد و تبديل کرد.
أنساب الأشراف، ج5، ص36 - حلية الأولياء، ج1، ص138
عبد الله بن مسعود در جاي ديگر ميگويد:
إن دم عثمان حلال.
خون عثمان حلال است.
تاريخ الطبري، ج3، ص341
به عمار گفتند:
لم قتلتموه؟ قال: لإحداثه.
چرا عثمان را کشتيد؟ گفت: به خاطر بدعتهايش.
وقعة صفين لإبن مزاحم، ص319
عمار ميگويد:
أراد أن يغير ديننا فقتلناه.
عثمان ميخواست دين ما را تغيير بدهد و ما هم او را کشتيم.
وقعة صفين لإبن مزاحم، ص339 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج8، ص22
سعد بن أبي وقاص گفت:
عثمان غيّر و تغيّر.
عثمان، هم خودش تغيير کرد و هم دين إلهي را تغيير داد.
الامامة والسياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص48
هاشم مرقال ميگويد:
أحدث الأحداث و خالف حکم الکتاب.
بدعتها گذاشت و حکم إلهي را مخالفت کرد.
تاريخ الطبري، ج4، ص30 ـ وقعة صفين لإبن مزاحم، ص354
عايشه گفت:
فرفعت نعل رسول الله صلى الله عليه و سلم و قالت: تركت سنة رسول الله.
نعلين پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم را بلند کرد و گفت: عثمان! تو، سنت پيامبر اکرم صلي الله عليه و سلم را ترک کردي.
أما آنچه که خيلي مهم و اساسي است، اين است:
مردم مصر آمدند به مدينه و از حاکم مصر به عثمان شکايت کردند که يکي از صحابه را به قتل رسانده و جنايت کرده. مردم هجوم آوردند به خانه عثمان و محاصره اول شروع شد تا اين که عثمان آمد و تسليم شد با وساطت امير المؤمنين (عليه السلام) و طلحه و زبير و نامه نوشت و حاکم مصر را عزل کرد و به جاي او، محمد بن أبي بکر را به عنوان خليفه معرفي کرد. اينها که با خوشحالي به مصر ميرفتند، يک وقت ديدند که يک نفر نامهرسان، از کوهها و بيابانها ميرود. محمد بن أبي بکر دستور داد او را دستگير کردند و از او پرسيدند:
به کجا ميروي؟ گفت: به مصر. گفتند: براي چه؟ گفت: پيام دارم. گفتند: پيامت چيست؟ گفت: نميتوانم بگويم.
بدن او را بازجويي کردند و ديدند که چيزي نيست. بعد ديدند که يک مَشک خشکي است که يک چيزي در داخل آن صدا ميکند. آن را در آوردند و ديدند که عثمان نامه نوشته به حاکم مصر و مُهر زده که:
اگر محمد بن أبي بکر و ... آمدند، اينها را به بدترين وجه، به قتل برسان و هر کس خواست از من شکايت و اعتراض کند، به قتل برسان.
اينهايي که به مصر ميرفتند، شگفت زده شدند و برگشتند به مدينه و آمدند خدمت امير المؤمنين (عليه السلام) که تو واسطه شدي، پس اين نامه چيست؟ نزد طلحه و عمار و زبير هم رفتند و اينها آمدند نزد عثمان و گفتند:
اين چيست؟ عثمان گفت: من خبر ندارم. گفتند: آيا اين غلام توست؟ گفت: بله. گفتند: آيا اين شتر براي توست که او سوار شده است؟ گفت: بله. گفتند: آيا مُهر اين نامه براي توست يا نه؟ گفت: مُهر براي من است، ولي من خبر ندارم.
لذا، بعد از آن بود که مردم احساس کردند که عثمان، قابل اصلاح نيست و تصميم به قتل او گرفتند.
الطبقات الکبري لإبن سعد، ج3، ص65 ـ تاريخ مدينه دمشق لإبن عساکر، ج39، ص323 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة، ج4، ص1154 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص401 ـ اخبار مدينه، ج2، ص13
http://www.sonnat.net