دانستنیهای یک شیعه
 
"دانستنیهای یک شیعه" را بر روی تلفن همراه خود به همراه داشته باشید-لینک دانلود در پست اصلی

برسی حدیث منقول از جابر

حدیث جابر یکی از مدارک وهّابی­ها است که در تحریم بنای قبور به آن استناد می‌جویند این حدیث در صحاح و سنن به صورت‌های گوناگون نقل شده و در تمام اسناد آن " ابن جریح " و " ابی الزبیر " وارد شده است ، تحقیق پیرامون آن در گرو این است که تمام صور حدیث را با اسناد آنها نقل کرده ، آنگاه نظر خود را دربارۀ صلاحیت و استدلال آن بیان کنیم . اینک صور مختلف حدیث از صحاح و سنن :

مسلم در صحیح خود در باب " النهی عن تجصیص القبر و البناء علیه " حدیث جابر را به طریق با دو متن نقل می‌کند ، اینک بیان آنها :

 

1 . حدثنا ابوبکر بن ابی شیبه ، حدثنا حفص بن غیاث ، عن ابن جریح ، عن

ابی الزبیر ، عن جابر قال نهی رسول الله ان یجصص القبر و ان یقعد علیه و ان یبنی علیه »

" پیامبر از گچ‌کاری قبرها و از این که روی آن نشسته شود و ساختمان گردد نهی کرد ."

2 . حدثنی هارون بن عبدالله ، حدثنا حجاج بن محمد و حدثنی محمد بن رافع حدثنا عبدالرزّاق جمیعاً عن ابن جریح قال اخبرنی ابوالزبیر ، انه سمع جابر بن عبدالله یقول سمعت النبی بمثله .

در این قسمت ، متن یکی است ولی طریق دومی با اولی کمی اختلاف دارد .

3 . حدثنا یحیی بن یحیی ، اخبرنا اسماعیل بن علیة عن ایوب عن ابی­الزبیر عن جابر قال نهی عن تجصیص القبور

پیامبر از گچ‌کاری قبور نهی کرد (1)

صحیح ترمذی در باب " کراهیه تجصیص القبور و الکتابة علیها " یک حدیث به یک سند نقل می‌کند اینک حدیث با متن و سند :

4 . حدثنا عبدالرحمان بن الاسود ، اخبرنا محمد بن ربیعه عن ابن جریح ، عن ابی­­الزبیر عن جابر قال نهی رسول ­الله ( صلی الله علیه وآله وسلّم ) عن تجصیص القبور و ان یکتب علیها و ان یبنی علیها و ان توطاء .

پیامبر از گچ‌کاری قبور و از اینکه بر آن نوشته شود ، و ساختمان گردد ، و روی آن راه بروند ، نهی کرد .

سپس ترمذی از حسن بصری و شافعی نقل می‌کند که این دو نفر ، اجازه گل‌کاری قبور را داده‌اند (2)

" ابن ماجه " در صحیح خود در باب " ما جاء فی النهی عن البناء علی القبور و تجصیصها و الکتابة علیها " حدیث را با دو متن و دو سند نقل کرده است .

5 . حدثنا ازهر بن مروان ، و محمد بن زیاد قالا حدثنا عبدالوارث ، عن ایوب ابی‌الزبیر عن جابر قال نهی رسول ‌الله عن تجصیص القبور .

6 . حدثنا عبدالله بن سعید ، حدثنا حفص عن ابن جریح عن سلیمان بن موسی عن جابر قال نهی رسول ‌الله ان یکتب علی القبر شییء .(

شارح حدیث ( سندی ) پس از نقل آن از حاکم نقل می‌کند که حدیث صحیح است ولی مورد عمل نیست ، زیرا پیشوایان اسلام از شرق تا غرب ، روی قبرها را می‌نوشتند و این چیزی است که آیندگان از گذشتگان اخذ کرده‌اند .

نسائی در صحیح خود در باب " البناء علی القبر " حدیث را با دو سند و دو متن نقل کرده است .

7 . اخبرنا یوسف بن سعید قال حدثنا حجاج عن ابن جریح قال اخبرنی ابوالزبیر انه سمع جابرا یقول نهی رسول ‌الله عن تجصیص القبور او یبنی علیها او یجلس علیها احد .

8 . اخبرنا عمران بن موسی قال حدثنا عبدالوارث قال حدثنا ایوب عن ابی­‌الزبیر عن جابر قال نهی رسول ‌الله عن تجصیص القبور (3)

در سنن ابی داود ج 3 ص 216 – در باب " البناء علی القبر " حدیث جابر را با دو سند و دو متن نقل می‌کند .

9 . حدثنا احمد بن حنبل ، حدثنا عبدالرزاق حدثنا ابن جریح ، اخبرنی ابوالزبیر انه سمع جابرا یقول سمعت النبی نهی ان یقعد علی القبر علی القبر و ان یجصص و یبنی علیه .

10 . حدثنا مسدد و عثمان بن ابی­شیبه قالا حدثنا حفص بن غیاث عن ابن جریح عن سلیمان بن موسی و عن ابی‌الزبیر عن جابر بهذا الحدیث ، قال ابو­داود قال : عثمان او یزاد علیه و زاد سلیمان بن موسی اوان یکتب علیه .

ابوداود می‌گوید : علاوه بر آن سه چیز گذشته در حدیث ، عثمان گفت از افزودن بر خاک قبر نیز نهی شده است ، سلیمان می‌گوید پیامبر از نوشتن روی قبر نیز نهی نموده است .

امام احمد بن حنبل در مسند خود حدیث جابر را به این نحو نقل کرده است :

11 . عن عبدالرزّاق عن ابن جریح اخبرنی ابوالزبیر انه سمع جابر بن عبدالله یقول سمعت النبی ینهی ان یقعد الرجل علی القبر و ان یجصص و ان یبنی علیها (4)

این‌ها صورت‌های گوناگون حدیث است که با اسناد و متون مختلفی نقل شده‌اند اکنون موقع آن رسیده که ببینیم آیا با این حدیث می‌توان استدلال و احتجاج کرد یا نه .

اشکالات حدیث

حدیث جابر با یک سلسله اشکال روبرو است که آن را از صلاحیّت استدلال و

احتجاج می‌اندازد .

اولاً - در تمام اسناد حدیث " ابن جریح (5)و " ابوالزبیر (6)یا با هم آمده‌اند ، و یا یکی وارد شده است ، حالا این دو نفر اگر روشن گردد ، دیگر لازم نیست که درباره افراد دیگر که در سند حدیث قرار گرفته‌اند بحث و گفتگو کنیم ، هر چند قسمتی از راویان حدیث از مجاهیل و یا ضعاف می‌باشند ولی با روشن شدن وضع این دو نفر ، نیازی به بحث درباره افراد دیگر نیست .

ابن حجر در تهذیب التهذیب درباره " ابن جریح " از علماء رجال این جمله‌ها را نقل می‌کند یحیی بن سعید می‌گوید اگر ابن جریح از روی کتاب حدیث نقل نکند ، نمی‌توان به آن اعتماد کرد .

از احمد بن حنبل نقل می‌کند اگر ابن جریح بگوید قال فلان قال فلان و اخبرت جاء بمناکر ، اگر بگوید فلانی و فلانی این چنین گفت احادیث منکر را نقل می‌کند .

مالک می‌گوید ابن جریح در جمع حدیث بسان کسی است که شب هنگام و وقت تاریکی هیزم جمع کند ( قطعاً دست او را عقرب و مار می‌گزد ).

از دارقطنی نقل می‌کند " تَجنّب تَدلیس اِبنَ جریح فانه قبیح التدلیس لا یدلس الّا فیما سمعه من مجروح "

از تدلیس ( غیر واقع را نشان دادن ) ابن جریح بپرهیز زیرا به صورت زشت تدلیس می‌کند هر موقع حدیث را از فرد ضعیف بشنود ، طوری جلوه می­دهد که حدیث را از ثقه شنیده است .

از ابن حبان نقل می­کند که ابن جریح در حدیث تدلیس می‌کند (7)

آیا با این قضاوت‌ها و داوری­های علماء و دانشمندان علم رجال می­توان به حدیث چنین فردی اتکاء کرد و در برابر سیره قطعی مسلمانان که پیوسته قبور اولیاء الهی را تعمیر می­کردند ، و احترام آنها را حفظ می‌نمودند به نقل چنین راوی می‌توان اعتماد نمود .

درباره " ابوالزبیر " ابن حجر از دانشمندان رجال جمله‌های زیر را نقل می‌کند :

فرزند احمد بن حنبل از احمد او از ایوب نقل می‌کند که وی او را تضعیف می‌کرد .

از شعبه نقل می‌کند که وی نماز خود را درست بلد نبود ، باز از او نقل می‌کند

که من در مکه بودم مردی بر ابوالزبیر وارد شد ، از او چیزی پرسید ، ناگهان بر آن مرد افتراء بست ، گفتم بر یک فرد مسلمان تهمت می‌زنی ؟ او مرا ناراحت کرد و گفتم هر کس ترا ناراحت کرد بر او افتراء می‌بندی دیگر من از تو حدیث نقل نخواهم کرد . باز از شعبه پرسید که چرا ، نقل حدیث از ابوالزبیر را ترک کردی گفت دیدم او عمل بد مرتکب می‌شود .

از ابن ابی خاتم نقل می‌کند که از پدرش پرسید که ابوالزبیر چگونه است گفت : حدیث او نوشته می‌شود ولی نمی‌توان با آن احتجاج نمود .

باز از او نقل می‌کند که من از ابوزرعه سؤال کردم که مردم از " ابوالزبیر " نقل حدیث می‌کنند ، شما چه می‌گویید آیا با حدیث او می‌شود احتجاج نمود ؟

گفت با حدیث افراد ثقه می‌شود استدلال کرد ( کنایه از این که او ثقه نیست )

این وضع این دو نفر است که در تمام اسناد حدیث وجود دارند آیا می‌توان با حدیثی که این دو نفر آن را نقل می‌کنند ، استدلال کرد ؟

این در صورتی است که افراد دیگر که در اسناد قرار دارند ، افراد صحیح و ثقه باشند در حالی که در برخی از این اسناد عبدالرحمن بن اسود وجود دارد که متهم به دروغ‌گوئی است .

آیا به راستی روا است که با حدیثی که وضع سند او این چنین است آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر را منهدم و ویران کرد ، و عمل مسلمانان را در این چهارده قرن تخطئه نمود ؟

ثانیاً : حدیث از نظر متن بسیار مضطرب است ، این اضطراب حاکی است که راویان خبر ، در حفظ متن آن دقّت کافی به خرج نداده‌اند ، و این اضطراب به گونه‌ای است که اعتماد انسان را نسبت به آن سلب می‌کند .

اینک بیان نحوه اضطراب :

حدیث جابر به هفت صورت نقل شده است ، در حالی که پیامبر آن را به یک صورت بیان کرده است ، اینک بیان صورت هفتگانه آن :

1 - پیامبر از گچ‌کاری قبر ، و تکیه بر آن ، و ساختن بنا روی آن نهی کرده است .

حدیث‌های یکم و دوم و نهم .

2 - پیامبر از گچ‌کاری قبر نهی کرده است حدیث‌های پنجم و هشتم .

3 - پیامبر از گچ‌کاری قبور و نوشتن روی آن و ساختن ساختمان و راه رفتن روی

آن نهی کرده است حدیث چهارم .

4 - پیامبر از نوشتن بر روی قبر نهی فرموده است حدیث ششم .

5 - پیامبر از نشستن بر روی قبر ، و گچ‌کاری آن ، ساختن بنا روی آن و نوشتن بر آن نهی کرده است حدیث دهم .

6 - پیامبر از نشستن بر روی قبر ، و گچ‌کاری آن ، و ساختن بنا بر روی آن جلوگیری کرده است حدیث یازدهم در حقیقت تفاوت این صورت با صورت نخست از اعتماد و تکیه بر قبر نهی شده در این صورت از نشستن روی آن .

7 - پیامبر از نشستن روی قبر و گچ­­کاری آن و بناء بر روی آن و افزودن بر خاک آن و نوشتن روی آن نهی کرده است .

در این صورت علاوه بر سه تا ، افزودن بر خاک قبر ، و نوشتن آن نیز ممنوع شده است .

گذشته بر این ، گاهی میان تعبیرها اختلاف و تباین است ، در صورت نخست ، " اعتماد " و در صورت سوم " وطاء " ( پا زدن و راه رفتن ) و در صورت پنجم و ششم " قعود " و نشستن ، به طور مسلّم اعتماد غیر از راه رفتن ، و غیر از نشستن است .

با چنین اضطرابی این حدیث نمی‌تواند ، مورد اعتماد یک فقیه باشد .

ثالثاًـ این حدیث بر فرض صحت سند و اغماض از اضطراب بیش از این دلالت نمی‌کند که پیامبر از بناء بر قبر جلوگیری کرده است ، ولی نهی از یک شیء گواه بر تحریم آن نیست ، زیرا نهی گاهی نهی تحریمی ، و گاهی نهی کراهتی است و نهی در مکالمات پیامبر و سائر پیشوایان در کراهت زیاد به کار رفته است .

درست است که معنی ابتدائی و به اصطلاح حقیقی " نهی " همان تحریم است و تا قرینه‌ای بر معنی دیگر در کار نباشد ، هرگز نمی‌توان از آن کراهت استفاده کرد ولی علما و دانشمندان از این حدیث جز کراهت چیز دیگری استفاده نکرده‌اند .

مثلاً ترمذی در صحیح خود ، حدیث را تحت عنوان زیر نقل کرده است " کراهیة تجصیص القبور و ..."

گواه روشن بر کراهت ، همان است که " سندی " شارح صحیح ابن ماجه از حاکم نقل می­کند و می­گوید احدی از مسلمانان بر این نهی عمل نکرده است ، یعنی آن را نه تحریمی تلقی نکرده است به گواه این که همه مسلمانان روی قبرها را می­نویسند .

شاهد دیگر بر این­که این نهی ، نهی کراهتی است اتفاق علماء مذاهب اسلامی بر جواز بناء بر روی قبرها است مگر اینکه زمین وقفی باشد

شارح صحیح مسلم در شرح حدیث می­نویسد : امّا البناء فان کان فی ملک البانی فمکروه و ان کان فی مقبرة مُسَبله فحرام نص علیه الشافعی و الاصحاب (8)

بناء بر قبر اگر در ملک شخصی باشد مکروه است ، و در سرزمین وقف عام حرام است ، شافعی به این مطلب تصریح کرده است .

ولی ناگفته پیدا است که مکروه بودن یک شیئی ، مانع از آن نیست که گاهی به خاطر یک رشته اموری از آن رفع کراهت شود هرگاه تعمیر قبر مایه حفظ اصالت اسلام ، اظهار مودت بر صاحب قبر که خداوند محبت آن را فرض کرده است و یا مایه حفظ شعائر اسلامی گردد و یا سبب شود که گروه زائر در سایه بناء بر قبر به تلاوت قرآن و خواندن دعا موفق گردد ، قطعاً با وجود یک چنین فوائد عظیمی که بر بناء این چنین قبور مترتب می گردد ، نه تنها رفع کراهت می­کند ، بلکه سبب می­گردد که یک چنین کار به عنوان شعائر اسلامی مستحب گردد .

حکم مکروه و یا مستحب ، به وسیله عناوینی ، دگرگون می­گردد چه بسا مکروهی بر اثر ضمیمه شدن عنوانی محبوب می­شود و یا یک رشته امور مستحبی ، به خاطر عوارض مرجوح شمرده می­شوند زیرا مکروه و مستحب بودن یک شیئی جز بودن مقتضی مرجوحیت و یا محبوبیت ، چیز دیگری نیست ، ولی این مقتضیات در صورتی موثر می­گردند که موانعی جلوی اقتضاء و تأثیر آنها را نگیرد می­کند یا بر اقتضای آن غلبه ننمایند و این مطلب بر افرادی که نسبت به فقه اسلامی آشنائی دارند بسیار روشن است .

 

پانوشت‌ها :

 

پاورقی

1- صحیص مسلم كتاب الجنائز ج 2 ص 667 باب 32 ط دار احیاء التراث العربیاول صفحه

 

2- سنن ترمذی تحقیق عبدالرحمن محمد عثمان ج 2 ص 258 ط مكتبه سلفیه.اول صفحه

 

3- صحیح ابن ماجه ج 1 كتاب الجنائز ص 473 اول صفحه

 

4- صحیح نسائی ج، 4 ص، 87 – 88 همراه با شرح حافظ جلال­الدین سیوطی.اول صفحه

 

5- مسند احمد ج، 3 ص، 295 و 332، و در ص، 339 به صورت مرسل از جابر نقل كرده استاول صفحه

 

6- عبدالملك بن عبدالعزیز بن جریح امویاول صفحه

 

7- محمد بن مسلم اسدیاول صفحه

 

8- تهذیب التهذیب ج، 6 ص، 402 و 506 ط دارالمعارف النظامیه تألیف شهاب­‌الدین ابی الفضل احمد بن علی بن حجر العسقلانی متوفای 852 اول صفحه

 

9- صحیح مسلم ج، 3 ص، 62 ط، مصر، مکتبه محمد علی صبیحاول صفحه138

http://lib.hadith.ac.ir

 


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم بهمن 1390 توسط علی